یادمه ازم پرسیده بودی که چه خصوصیاتی دارم، یکیش اینه که خیلی رویاپردازم، رویاها وافکار رمانتیک زیادی توی سرم رژه میرن، می دونی، خیلی وقت بود که از این حسا نداشتم، قراربود برای اولین بار از نزدیک ببینمت، از صبح شنبه همش درگیر بودم، که چی بپوشم، کی راه بیفتم، چی بگم، چی نگم، ... من همیشه منتظر اون لحظه ای بودم و هستم که وقتی برای اولین بار یه دختریو می بینم، هردو یهو دلمون پیش هم گیر کنه، می دونی از اون حسای اسپانتینیوس یهویی... شاید احمقانه به نظر بیاد یا شاید من دارم توی یه رویا به سر می برم،ولی حسمه دیگه...
وقتی ازت شنیدم که گفتی آدما دو دسته ان، یه دسته یهو جذب هم میشن و یه دسته نه، و ازنظرت من توی دسته ی دومم، فهمیدم اون لحظه ای که منتظرش بودم برای ما اتفاق نمیفته...
اشکالی هم نداره، طبیعیه، این لحظه ها خیلی خیلی خیلی کم اتفاق میفتن.
عشق، یه اتفاقه،توی یه زمان تصادفی و توی یه مکان اتفاقی یهو بدون هیچ دلیلی بین دوتا آدم جوونه می زنه،و اینو می دونم که احتمالش هست که هیچ وقت این اتفاق برام نیفته، ولی حاضرم زندگی وعمرم رو براش ریسک کنم.
ما را در سایت بیندیش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 79