یه وقتایی فکر می کردم همه ی دنیا قد خونه ی قدیمیمونه، قد همون حیاط خونمون که پر درختای میوه بود، قد همون اتاقایی که الان اگه عکسای اون دوره رو نگاه نکنم چیزی ازشون به یادم نمیاد، اون موقع ها فکر می کردم همه آدمای دنیا فقط پدرو مادر و خواهر و برادرمن و "خانم خانم"، یا ته کوچمون آخر دنیاست و جرات نمی کردم با دوچرخه آبی رنگم که هنوز کمکیاش روش بودن از کوچمون برم بیرون… امروز که سی سال و اندی از اون روزا می گذره ، توی این دنیای بزرگ با مشغله های جورواجورش گم شدم، چقدر دلم برای اون دنیای کوچک بچگی ها تنگ شده
ما را در سایت بیندیش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70