
من برای ساختن یک زندگی خوب٫ شانس های زیادی داشتم...اما تک تکشون رو از دست دادم...انگار که دنیا از من عبور کرده...و من هم............اگه احساس می کردم که میشد ادامه داد...ادامه می دادم...ولی............منو ببخش...با هم دیگه مهربون باشید... + نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 12:38 توسط شاگرد تنبل سابق | بخوانید...
ادامه مطلب
از اونجایی که این وبلاگ٫ مخاطب خودش رو خیلی سال هست که از دست داده٫ پلتفرم خوبیه که بشه گاهی بدون ترس از قضاوت شدن٫ از اشتباهات زندگی م بنویسم.من از همیشه ی زندگیم تا حالاانسان خجالتی و تنهایی بودم.اول خجالتی بودم...بعد تنهایی بهمون اضافه شد. + نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 16:10 توسط شاگرد تنبل سابق | بخوانید...
ادامه مطلب
پس کجایی...؟اصلا قرار یروز پیدا بشی...؟اصلا قرار یروز پیدات کنم...؟اصلا قرار یروز ما همو پیدا کنیم...؟اصلا تو هم دنبال من می گردی...؟هرچی می گردم پیدات نمی کنم...دیگه دارم خسته میشم...پیدا شو... + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 18:50 توسط شاگرد تنبل سابق | بخوانید...
ادامه مطلب
یه وقتایی فکر می کردم همه ی دنیا قد خونه ی قدیمیمونه، قد همون حیاط خونمون که پر درختای میوه بود، قد همون اتاقایی که الان اگه عکسای اون دوره رو نگاه نکنم چیزی ازشون به یادم نمیاد، اون موقع ها فکر می کردم همه آدمای دنیا فقط پدرو مادر و خواهر و برادرمن و "خانم خانم"، یا ته کوچمون آخر دنیاست و جرات نمی کردم با دوچرخه آبی رنگم که هنوز کمکیاش روش بودن از کوچمون برم بیرون… امروز که سی سال و اندی از اون روزا می گذره ، توی این دنیای بزرگ با مشغله های جورواجورش گم شدم، چقدر دلم برای اون دنیای کوچک...
ادامه مطلب
بعد از ۴ سال دوری٫ به صورت نیمه سورپرایز برگشتم ایران.فقط به خواهر و برادرم گفته بودم و سپرده بودم که نگن به پدر و مادر.چه سورپرایز خوبی شد :) + نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۴۰۰ ساعت 12:25 توسط شاگرد تنبل سابق بخوانید...
ادامه مطلب
یادمه ازم پرسیده بودی که چه خصوصیاتی دارم، یکیش اینه که خیلی رویاپردازم، رویاها وافکار رمانتیک زیادی توی سرم رژه میرن، می دونی، خیلی وقت بود که از این حسا نداشتم، قراربود برای اولین بار از نزدیک ببین...
ادامه مطلب
- اون موقع ها اصلن حواست به من نبود...-- اون موقع ها توی یه دنیای دیگه بودم!- اون موقع ها، تو همه ی دنیام بودی...!پ ن: سه خط از لابلای یه گفتمان با رویای دست نیافتنی و مرور خاطراتی که - حداقل ب...
ادامه مطلب
یه شغل خوب...یه درآمد عالی...خونه ی دنج و شیک...زندگی توی یه کشور اروپایی...همه چی خیلی خوبه ولی... یه چیزی انگار کمه...عشق...! + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۹ ساعت 0:22 توسط...
ادامه مطلب
شاید بپرسی چی تورو اینجور خامت کرد؟با چشم من چشماتو یک لحظه تماشا کناول بذار این عشق سر تا پاتو بردارهاون وقت بیا و لحظه های عشقو حاشا کن...!شعر از علیرضا آذر + نوشته شده در پنجشنبه ه...
ادامه مطلب
xa0الان حدود ۳ هفته اس به صورت هوم آفیس کار می کنیم دلم برای تک تک همکارام که دو سال اخیر هر روز می دیدمشون تنگ شده... دلم برای آناستاسیا و شوخی های هر روز صبحمون... ماتیوش و پر حرفی هاش... آرتورز با او...
ادامه مطلب
تقریبا دوازده سال پیش بود که اولین پست این وبلاگ رو نوشتم... چه زودxa0۱۲ ساله شد!...
ادامه مطلب
یکی از چیزایی که توی این چند ماه متوجه شدم اینه که چقدر آلمانی ها و در کل اروپایی ها کتاب خونن! الکی نمیشه که ما میشیم جهان سومی... کتاب نمی خونیم ما اصلن....
ادامه مطلب
سه ماه از شروع به کارم تویxa0شرکتxa0iflix می گذره. یه تجربه جدید تویxa0 یه شرکت اینترنشنال دقیقا همون چیزی که دنبالش بودم. دامنه ی کاری این شرکت با شرکت های قبلی کاملا متفاوت هست. صنعت سرگرمی! یه اپلیکیشن ب...
ادامه مطلب
در حال گرفتن یه تصمیم بزرگ|سخت|سرنوشت سازم ... و ... اگه همه چیز به خوبی پیش بره بزودی میرم جایی که همیشه آرزوم بود... xa0...
ادامه مطلب
8 دسامبر قراردادم با شرکت EBSM تموم شد، پیشنهاد تمدیدشون رو با اینکه مبلغ خوبی هم بود رد کردم، چون از یه شرکت دیگه پیشنهاد داشتم، شرکتی که می دونم می تونه برام سکوی پرتاب خوبی باشه. شرکت جدید در حال انجام مراحل اداری و گرفتن ویزای کاری هست، تقریبا نزدیک 10 روز دیگه کارم اونجا شروع میشه، هرچند توی این یه ماهی که گذشت درآمدی نداشتم و کارمم شروع کنم تا یه ماه خبری از حقوق نیست، باید حسابی صرفه جویی کنم تا بتونم یه ماه دیگه رو هم دووم بیارم. به امید روزهای خوب... :)Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
نویسنده: شاگرد تنبل سابق - دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶من می توانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ م :) نیوزیـــــــــــــــــــــــ لندم آرزوست.... ...
ادامه مطلب
نویسنده: شاگرد تنبل سابق - سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۵دقیقا یک ماه و بیست روز پیش بود که شرکتمون تعطیل شد، روزای اول استرس داشتم، به هر حال توی یک کشور غریب بیکار شده بودم! اما به خودم اومدم و رزومه ام رو کامل کردم و فرستادم در سایت های کاریابی و دو هفته بعد، توی یک شرکت بزرگ تر، با حقوق و مزایای بیشتر و با ارتقای پوزیشن نسبت به شغل قبلی، استخدام شدم! همه چیز خوب پیش رفت، خدارو شکر!xa0 به امید روزهای خوب :) ...
ادامه مطلب
نویسنده: شاگرد تنبل سابق - شنبه هفتم اسفند ۱۳۹۵امروز داشتم به این فکر می کردم که، ارزشش رو داشت؟ داشت، الان که فکر می کنم، از وقتی اومدم مالزی،خیلی جلو افتادم، تجربه های جدید، همیشه باعث میشن یه چیز تازه بهت اضافه بشه، توی همه زمینه ها، از بحث شغلی و فنی تا نحوه روابط با آدمها و دوستان و اطرافیان و در کل، شکل زندگی.xa0 البته دوری از خانواده، پدر و مادرم که حسابی دلم براشون تنگ شده، خاطرات بیست و اندی ساله ام و ... دوری از این ها سخته، اما، به قول شاعر، بسیار سفر باید... ...
ادامه مطلب
از هفته پیش برای زمان های آزادی که بعد از کار دارم برنامه ریزی کردم، آدم باید با خودش روراست باشه، من عقبم، توی خیلی از تکنولوژی های مربوط به تخصصم، عقبم. باید وقت بذارم، مطالعه کنم تا سطح خودم رو ببرم بالاتر. یک برنامه ی مدون و کامل همراه با تعیین اهداف مد نظرم. وقتی هدف مشخص باشه، برنامه ریزی کردن برای رسیدن بهش راحت تره.xa0 من بیست و هشت سالمه، تا سی پنج سالگی، عیبی نداره که برای مردم کار کنم، اما از سی و پنج به بعد اگه هنوز برای مردم کار کنم، کارم تمومه، باید برای خودم کار کنم. هفت سال فرصت ...
ادامه مطلب
حس خوبی نیست...دوستش داری...دوستت ندارد...حالت خراب می شود...کنج اتاقت می نشینی،..فکر می کنی و فکر می کنی و فکر می کنی و ...xa0آخرش هم بلند می شوی و بلاگفا را باز می کنی و در وبلاگی که هیچ کس دیگر نمی خواندش در حالی که دکلمه های آذر را گوش می کنی چند جمله می نویسی، هیچ چیز هم عوض نمی شود، هنوز دوستش داری، هنوز دوستت ندارد......
ادامه مطلب